X
تبلیغات
دین وزندگی
دوم دبیرستان




ازاینجاماسعی داریم درباره اندیشه وتحقیق وپیشنهادات سال دوم دبیرستان بنویسیم
امیدوارم موردقبول شماقرارگیرد
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1392ساعت 16:54  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی  



دانلود معنی و پیام آیات دین و زندگی دوم دبیرستان

 

به صورت صفحات اسکن شده کتاب درسی

 

اختصاصی سایت کنکور

 

 

 

پاسخ به سوالات درس دینی شما در تاپیک دین و زندگی انجمن کنکور

 

 

نام فایل :  معنی و پیام آیات دین و زندگی دوم دبیرستان

حجم : 6.14 مگابایت

دانلود : لینک مستقیم  |  پرشین گیگ

رمز فایل : www.konkur.in 

منبع : سایت کنکور

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1392ساعت 14:49  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 

تفسير آيات دين و زندگي 2 » درس پنجم
سوره 46. احقاف آيه 1-3
حم تَنزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ‏ مَا خَلَقْنَا السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَآ إِلَّا بِالْحَقِ‏ّ وَأَجَلٍ مُّسَمّىً وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ عَمَّآ أُنذِرُواْ مُعْرِضُونَ‏
حا، ميم. نزول (اين) كتاب، از جانب خداوند عزيز حكيم است.  ما آسمان‏ها و زمين و آنچه را ميان آنهاست، جز بر اساس حق و زمان‏بندى مشخّص نيافريديم، و(لى) كسانى كه كفر ورزيدند، از آنچه بدان هشدار داده شده‏اند، روى‏گردانند.
نكته ها
سرآغاز هفت سوره‏ى غافر، فصّلت، شورى، زخرف، دخان، جاثيه و احقاف، حروف مقطعه‏ى «حم» است كه به «حواميم سبعه» معروف است. از تكرار آيه «حم، تنزيل الكتاب...» در چند سوره پشت سر هم، مى‏توان فهميد كه مسائل مهم و اساسى را بايد تكرار كرد. عزّت، از اوصاف و كمالاتى است كه هم براى خدا آمده، «من اللّه العزيز»، هم براى كتابِ خدا، «انّه لكتاب عزيز»(2) هم براى پيامبر خدا و مؤمنان به خدا آمده است. «انّ العزّة للّه و لرسوله و للمؤمنين»(3) آفرينش هستى، حكيمانه و بر اساس حقّ است. اگر در هستى با چيزى برخورد كرديم كه اسرار وجودى آن را نفهميديم، به آفريدگار آن خدشه‏اى وارد نيست، بلكه مشكل محدوديّت علمى ما مى‏باشد، چنانكه در جاى ديگر مى‏خوانيم: «و ما خلقنا السّموات و الارض و ما بينهما لاعبين، ما خلقناهما الاّ بالحقّ و لكن أكثرهم لايعلمون»(4) با كمى دقّت در آياتى كه پس از حروف مقطعه «حم» آمده، نتيجه مى‏گيريم كه قرآن: از سرچشمه علم و عزّت خداوند است. «تنزيل الكتاب من اللّه العزيز العليم»(5) از سرچشمه رحمت و محبّت اوست. «تنزيل من الرّحمن الرحيم»(6) از سرچشمه قدرت و حكمت اوست. «كذلك يوحى... اللّه العزيز الحكيم»(7) كتابى روشن و روشنگر و مايه‏ى انديشه و تعقّل است. «الكتاب المبين... قرآناً عربيّاً لعلّكم تعقلون»(8) كتابى مبارك و مايه‏ى بركت است. «و هذا كتاب أنزلناه مبارك فاتّبعوه»(9) يكى از عوامل اساسى انحراف انسان، عدم توجّه به محدود بودن و فانى بودن دنيا و توهّم جاودانه بودن خود است، لذا انسان به فرموده قرآن به راهها و روشهاى گوناگونى براى جاودانه ماندن خود دست مى‏زند: گاهى براى بقاى خود به جمع مال و ثروت و شمار و حساب و كتاب آن مى‏پردازد و توفيق هيچ انفاقى ندارد. «الّذى جمع مالاً و عدّده . يحسب انّ ماله اخلده»(10) گاهى براى جاودانگى خود بناهايى محكم مى‏سازد. «و تتّخذون مصانع لعلّكم تخلدون»(11) گاهى براى هميشگى خود به زورگويى و لشكركشى و قدرت‏طلبى روى مى‏آورد. «واستكبر هو و جنوده فى الارض بغير الحقّ و ظنّوا انّهم الينا لايرجعون»(12) گاهى به پندار خود، در صدد مقابله با مرگ و قهر الهى برمى‏آيد. «وظنّوا انّهم مانعتهم حصونهم»(13) غافل از آنكه محدوديّت عمر، حقيقتى است كه در مورد همه جريان دارد. «اينما تكونوا يدرككم الموت و لو كنتم فى بروج مشيّدة»(14) و قرآن همواره خطر غفلت را به انسان تذكّر داده است. «ما خلقنا السّموات و الارض و ما بينهما الاّ بالحقّ و أجل مسمّى»
3)     فصّلت، 41. 3) منافقون، 8 . 4) دخان، 38-39. 5) غافر، 2. 6) فصّلت، 2. 7) شورى، 3. 8) زخرف، 2 - 3. 9) انعام، 155. 10) هُمَزه، 2 - 3. 11) شعراء، 129. 12) قصص، 39. 13) حشر، 2. 14) نساء، 78.
پيام ها
1-     نزول قرآن، تنها از جانب خداوند عزيز و حكيم مقدور است و از عهده بشر خارج است. «تنزيل الكتاب من اللّه العزيز الحكيم»  2- برنامه‏هاى قرآن، هر چند آسمانى و متعالى است، امّا در حدّ فكر و توان محدود بشر، نازل شده است. «تنزيل الكتاب»  3- چون نزول قرآن از سوى خداوندى است كه سرچشمه عزّت و حكمت است، لذا برنامه‏ها و دستورات آن فرد و جامعه را به سوى عزّت و استوارى سوق مى‏دهد. «من اللّه العزيز الحكيم»  4- عزّت و قدرت خداوند، آميخته با حكمت و كاردانى است. «اللّه العزيز الحكيم»  5 - نظام هدفدار، بدون برنامه نمى‏شود. تكوين و تشريع، بر اساس حق و حكمت است. «الكتاب... الحكيم - خلقنا... بالحق»  6- در نظام آفرينش، كژى، انحراف، سستى، پستى، نادرستى و بيهودگى جايى ندارد. «ما خلقنا السّموات و الارض و ما بينهما الا بالحق»  7- آسمان‏ها و زمين و تمام هستى، زمان و فرجامى حساب شده و سنجيده دارند و اتفاقى و بى‏حساب نيستند. «خلقنا... بالحق و أجل مسمى»  8 - لازمه‏ى حقّانيّت آفرينش، وجود جهانى پس از آن است. (اگر معاد نباشد، بسيارى از نابرابرى‏ها و بى‏عدالتى‏ها جبران نشده و موجّه نخواهد بود.) «ما خلقنا... الاّ بالحقّ و أجل مسمّى»  9- تمام پديده‏ها از آغاز تا پايان، حساب شده و زيرنظر هستند. «أجل مسمّى»  10- توجّه به محدوديّت دنيا و ناپايدارى نعمت‏ها و پديده‏ها، زمينه حق‏گرايى و دل نبستن به دنيا و هشدارى براى انسان است. «أجل مسمّى»  11- نظام تكوين و تشريع براى هدايت و كمال انسان است، با اين حال، برخى ناسپاسى كرده و كفر مى‏ورزند. «والّذين كفروا عما انذروا معرضون»  12- تمام هستى در مسير حق حركت مى‏كند و اين انسان است كه مى‏تواند با انتخاب مسيرى ناحق، منحرف شود. «والّذين كفروا عمّا انذروا معرضون»  13- در نظام تعليم و تربيت و تبليغ، هشدار و تهديد لازم است. «اُنذروا»  14- اعراض از حق، نشانه‏ى اراده و اختيار انسان است. «معرضون»
 
سيماى سوره احقاف‏  اين سوره كه در ابتداى جزء بيست و ششم قرآن قرار گرفته، سى و پنج آيه دارد و در مكّه نازل شده است.  «احقاف» به معناى شن‏هاى روان است كه بر اثر باد روى هم انباشته مى‏شود. به سرزمين قوم عاد، به خاطر آنكه شن‏زار و ريگستان بود، احقاف مى‏گفتند.  نام گذارى اين سوره به «احقاف»، بر اساس آيه 21، در بيان ماجراى حضرت هود و قوم عاد است.  اين سوره، آخرين سوره از سوره‏هاى هفتگانه‏اى است كه با حروف مقطّعه‏ى «حم» شروع شده و در تمامى آنها بعد از اين حروف، سخن از نزول قرآن و اهميّت آن است.  امام صادق‏عليه السلام فرمودند: هركس سوره احقاف را در هر شب جمعه قرائت كند، در دنيا از ترس و هراس دنيوى ايمن باشد و در آخرت نيز ترسى ندارد.(1)
1)     تفسير اثنى عشرى.
 
سوره 29.‏ عنكبوت آيه 20
قُلْ سِيرُواْ فِى الْأَرْضِ فَانظُرُواْ كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِ‏ّ شَىْ‏ءٍ قَدِيرٌ
بگو: در زمين بگرديد، پس بنگريد كه (خداوند) چگونه آفرينش را آغاز كرده است؟ سپس (همان) خدا نشأه‏ى آخرت (قيامت) را ايجاد مى‏كند، همانا خداوند بر هر كارى بسيار توانا است.
 
پيام ها
- جهانگردى، سير و سفر، مطالعه‏ى طبيعت و گردش‏هاى هدفدار، يك وظيفه و ارزش است. «قل سيروا فى الارض فانظروا»  2- گردش در طبيعت، مى‏تواند انسان را به فكر وادارد. «قل سيروا... فانظروا»  3- با مطالعه‏ى دقيق در آفرينش، شك و ترديد خود را بر طرف كرده و خدا را بهتر مى‏توانيم بشناسيم. «فانظروا...»  4- بهترين دليل معاد، قدرت‏نمايى خداوند در پديد آوردن موجودات در نخستين مرتبه است. «كيف بدء الخلق ثمّ اللّه يُنشى‏ءُ النّشأة الآخرة»
سوره 45. جاثيه آيه 22
وَخَلَقَ اللَّهُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِ‏ّ وَلِتُجْزَى‏ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ‏
و خداوند آسمان‏ها و زمين را به حقّ آفريد تا هر كس به موجب آنچه كسب نموده است پاداش داده شود و آنان مورد ستم قرار نخواهند گرفت
نكته ها
اين آيه به منزله‏ى دليل آيه قبل است؛ در آيه قبل خوانديم كه خلافكاران گمان مى‏كنند كه ما آنان را مثل مؤمنان قرار مى‏دهيم. اين آيه آن را خيال باطلى دانسته و مى‏فرمايد: مگر نمى‏دانند آسمان‏ها و زمين بر اساس حقّ آفريده شده و در يك نظام حقّ، خوبان و بدان يكسان نيستند. آرى، لازمه‏ى حقّ بودن خلقت، عدالت در مجازات است. حقّ به چيزى گويند كه بر اساس حكمت و منطق باشد. خلقت بر اساس حقّ، يعنى آفرينش بر اساس برنامه و هدف. دليل معاد حكمت و عدل الهى است كه در اين آيه به هر دو اشاره شده است. امّا حكمت: اگر انسان با مرگ به نيستى رود، آفرينش بيهوده خواهد بود در حالى كه آفرينش بر اساس حقّ و حكيمانه و هدفدار است، كدام كوزه‏گر حاضر است كوزه‏هايش را پس از ساختن بيهوده بشكند و مگر مى‏شود آفرينش با مرگ محو شود؟ امّا عدالت: كيفر هر كس بدون آنكه به او ظلم شود داده مى‏شود. آرى، اگر كيفر داده نشود و يا بيش از حد داده شود، ظلم است.
پيام ها
-         نظام هستى بر اساس حقّ بنا شده است، بنابراين با انسان هم بر طبق حقّ رفتار مى‏شود. «خلق... بالحقّ... لتجزى»  2- برپايى قيامت و كيفر و پاداش عادلانه، لازمه‏ى آفرينش است. (حرف «واو» در «و لتجزى‏» نشانه آن است كه آفرينش، اهدافى را دنبال مى‏كند كه يكى از آنها كيفر و پاداش است.)  3- نظام دنيا و آخرت، بر اساس حقّ و عدل است. «خلق... بالحق... و لتجزى... و هم لا يظلمون»  4- مبناى جزا، عمل است، نه أمل و آرزو. «لتجزى... بما كسبت»
سوره 10. يونس آيه 7, 8
إِنَّ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لَقَآءَنَا وَرَضُواْ بِالْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَاطْمَأَنُّواْ بِهَا وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ ءَايَتِنَا غَفِلُونَ‏ أُوْلَئِكَ مَأْوَيهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ‏
قطعاً آنان كه به ديدار ما (و دريافت نعمت‏هاى اخروى) اميد ندارند و (تنها) به زندگى دنيادل خوش كرده‏اند و به آن آرام گرفته وتكيه مى‏كنند و نيز كسانى كه از نشانه‏هاى (قدرت) ما غافلند. آنان به خاطر آنچه كه عمل مى‏كردند، جايگاهشان آتش است.
نكته ها
رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: «مَن اَحبّ لقاء اللَّه احبّ اللَّهُ لقائه»، هر كس ديدار خدا را دوست بدارد، خداوند نيز ملاقات با او را دوست دارد. [215] و در آيه‏ى آخر سوره‏ى كهف مى‏خوانيم: «فمن كان يرجو لقاء ربّه فليعمل عملاً صالحاً» معتقدان به قيامت و ديدار پروردگار، بايد عمل صالح انجام دهند.
215) تفسير فرقان.
پيام ها
-         اميد و يأس، در اصلاح و افساد انسان، نقش مؤثّرى دارد. «لايرجون لقاءنا» 2- انسان، هر چه بيشتر از قيامت غافل و مأيوس شود، دنياگراتر مى‏شود. پس معتقدان به قيامت نبايد دنياگرا باشند.«لايرجون لقاءنا ورضوا بالحيوة الدنيا» 3- اطمينان واقعى تنها با ياد خداست و دنيا، آرام‏بخش كاذب آن هم براى غافلان است. «اطمأنّوا بها... غافلون» 4- عوامل دوزخى شدن عبارت است از: الف: انكار معاد و پاداشهاى اخروى. «لايرجون لقاءنا» ب: راضى شدن به دنياى زودگذر. «رضوا بالحيوة الدنيا» ج: غفلت از آيات الهى. «هم عن آياتنا غافلون» د: عملكرد ناپسند. «بما كانوا يكسبون» 5 - جهنّم، دست‏آورد خود انسان است. «بما كانوا يكسبون»
سوره 18. كهف آيه 103, 104
قُلْ هَلَ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَلاً الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِى الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً
بگو: آيا شما را خبر دهم كه زيانكارترين مردم كيست؟ آنان كه در زندگى دنيا تلاششان گم و نابود مى‏شود، در حالى كه مى‏پندارند (همچنان) كار شايسته و نيك انجام مى‏دهند.
نكته ها
در روايات، اين آيه به منكران ولايت اميرمؤمنان على‏عليه السلام(107) و كسانى كه در انجام حج، امروز و فردا مى‏كنند(108) تفسير شده است. حضرت على‏عليه السلام فرمود: مصداق آيه، اهل كتابند كه در آغاز برحق بودند، سپس بدعت‏هايى در دين گذاشتند و گمان مى‏كردند كه كار نيكى انجام مى‏دهند. آنگاه فرمود: «و ما اهل النهر منهم ببعيد»، نهروانيان دست كمى از آنان ندارند.(109) امام حسين‏عليه السلام در دعاى عرفه  مى‏فرمايد: خدايا خوبى‏هاى ما بدى است و حقيقت‏هاى ما ادّعايى بيش نيست. همان گونه كه بهره‏مندى‏ها متفاوت و داراى درجاتى است؛ دو برابر، چند برابر، ده برابر: «ضعف، اضعاف، عشرة امثالها» و گاهى هفت صد برابر، «فى كلّ سنبلةٍ مأة حبّة»(110) و گاهى فوق تصوّر، «فلا تعلم نفسٌ ما اُخفى لهم»(111)، ضرر و زيان‏ها نيز داراى مراحل و تفاوت‏هايى است: الف: گاهى معامله‏ى بدى است. «بئسما اشتروا»(112) ب: گاهى سودى ندارد. «فما ربحت تجارتهم»(113) ج: گاهى خسارت است. «اشتروا الضّلالة بالهدى»(114) د: گاهى غرق در زيان است. «لفى خسر»(115) ه: گاهى خسارت بزرگ و آشكار است. «خسراناً مبينا»(116) و: گاهى خسارت در تمام ابعاد است. «بالأخسرين اعمالاً»(117) زيانكاران چند گروهند: الف: گروهى كه كار نيك نمى‏كنند. ب: گروهى كه براى دنيا كار مى‏كنند، نه آخرت. ج: گروهى كه كار مى‏كنند و مى‏دانند كه كارشان صحيح نيست. د: گروهى كه در زيانند و مى‏پندارند كه سود مى‏برند. سه گروه اوّل، ممكن است با توبه به فكر اصلاح خود و جبران بيفتند، ولى گروه چهارم چون به فكر چاره نمى‏افتند، بدترين مردمند. مثل راهبان مسيحى كه خود را از لذّات حلال دنيا محروم مى‏كنند ومورد انتقاد انبيا نيز هستند، يا مثل زاهدنماهاى رياكار. كسانى كه اعتقادات صحيحى ندارند و از پندارهاى باطل خود پيروى مى‏كنند، تنها در يك عمل خسارت نمى‏كنند، بلكه در همه‏ى برنامه‏ها زيان مى‏بينند. زيرا معيار ارزش هر كارى انگيزه‏ى درست آن است و قرآن نيز با تعابيرى همچون: «أحسب، يحسبون، لا يحسبنّ، أفحسبتم و...» از حسابگرى‏هاى متّكى به خيال و پندار بى‏اساس، انتقاد كرده است.
107) تفسير نورالثقلين. 108) تفسير ابوالفتوح. 109) تفسير مجمع‏البيان. 110) بقره، 261. 111) سجده، 17. 112) بقره، 90. 113) بقره، 16. 114) بقره، 175. 115) عصر، 2. 116) نساء، 119. 117) كهف، 103.
پيام ها
1-     پيامبر مأمور بيان سود و زيان واقعى مردم است. «قل... اعمالا» 2- شيوه‏ى پرسش و پاسخ، از بهترين روشهاى آموزش و تربيت است. «هل ...» 3- انسان در معرض غفلت از سود و زيان خويش است. «هل ننبّئكم...» 4- هيچ عملى محو نمى‏شود، گرچه به نظر گم مى‏شود. «ضلّ سعيهم» 5 - تكيه بر خيال نكنيم و واقع‏گرا باشيم. «يحسبون»
سوره 29.‏ عنكبوت آيه 64
وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَآ إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِىَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ
اين زندگى دنيا چيزى جز سرگرمى و بازيچه نيست و اگر بدانند، زندگى حقيقى، همان سراى آخرت است.
نكته ها
لهو» به سرگرمى‏هايى گفته مى‏شود كه انسان را از هدف اصلى و مسائل اساسى باز مى‏دارد؛ «لعب» انجام كارى مثل بازى است كه قصدى در آن نيست.(158) «هذه الحياة الدنيا» رمز تحقير دنياست، همان‏گونه كه «لهى الحيوان» رمز عظمت آخرت. سؤال: با اين كه قرآن، خود به كار و تلاش براى آباد كردن زمين و سير و سفر و بهره‏مند شدن از طبيعت، همسر، زيبايى‏ها، خوراكى‏ها و كسب درآمد، سفارش نموده است، پس چگونه در اين آيه مى‏فرمايد: دنيا جز لهو و لعب نيست؟ پاسخ: كاميابى‏هايى كه براى رسيدن به اهداف مقدّس و با روش و ابزار مقدّس و در محدوده‏ى قانون و با رعايت ساير شرايط باشد، همه‏ى آنها مزرعه‏ى آخرت است و آنچه در اين آيه تحقير و مذمّت شده و لهو و لعب معرّفى شده، مواردى است كه هدف مقدّسى در كنار آن نباشد و با موازين دينى و قانونى مخالف باشد.
158) مفردات راغب.
پيام ها
1- آفرينش دنيا، هدفدار و حكيمانه است، ليكن غفلت از آخرت، دنيا پرستى و غرق شدن در آن، سفيهانه است. «لهو و لعب»  2- همه جا سكوت در برابر دلخوشى‏هاى مردم جايز نيست، گاهى بايد با نهيب و فرياد، به غافلان هشدار داد. «لهو و لعب»  3- در شيوه‏ى تبليغ، هرگاه امر زشتى را نفى مى‏كنيد، جايگزين خوبى به او ارائه دهيد. «انّ الدّار الآخرة»  4- حياتِ واقعى، حيات آخرت است. «الدّار الآخرة لهى الحيوان»  5 - مردم، حقيقت آخرت را نمى‏دانند وگرنه به دنيا دل نمى‏بستند. «لو كانوا يعلمون»
إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَالَّذِينَ هَادُواْ وَالْصَّبِئُونَ وَالنَّصَرَى‏ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْأَخِرِ وَعَمِلَ صَلِحاً فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ‏
همانا كسانى كه ايمان آوردند ومؤمنان و يهوديان و صابئان و مسيحيان، هر كدام به خدا و روز قيامت‏ايمان آورده و كار شايسته انجام دهند، بيم و اندوهى بر آنان نيست
نكته ها
كلمه‏ى «صابئين» كه سه بار در قرآن و در كنار يهود و نصارى آمده است، به كسانى گفته مى‏شود كه پيرو يكى از اديان آسمانى بوده، ولى به مرور زمان انحرافاتى در آنان پيدا شده است، از جمله اعتقاد به تأثير ستارگان و كناره‏گيرى از معاشرت با مردم و داشتن آداب مخصوصى در زندگى. پيروان اديان مختلف، پس از آمدن دين جديد، بايد به آن ايمان آورند، وگرنه بعثت انبياى بعدى بيهوده خواهد بود. يهود و نصارى و صابئان، هر كدام مثل مسلمانان به پيامبر اسلام ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند، بيم و اندوهى نخواهند داشت. از ميان همه‏ى اديان گذشته، نام يهود و نصارى و صابئين برده شده، چون از اديان الهى هستند كه از سايرين براى قبول دعوت حقّ سزاوارترند.
پيام ها
1-     از اصول مشترك همه اديان آسمانى، ايمان به خدا و قيامت و رسالت انبيا است. «مَن آمن باللّه ...» 2- ملاك سعادت در همه اديان آسمانى، ايمان و عمل صالح است، نه ادّعا و نام. «مَن آمن باللّه و اليوم الاخر...» 3- ايمان از عمل جدا نيست. «آمن ... وعمل» 4- آرامش واقعى، در سايه‏ى ايمان و عمل صالح است. «مَن آمن... و عمل صالحا فلاخوف عليهم و لا هم يحزنون»
سوره 17. اِسراء آيه 19
وَمَنْ أَرَادَ الْأَخِرَةَ وَسَعَى‏ لَهَا سَعْيَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِكَ كَانَ سَعْيُهُم مَّشْكُوراً
و هر كس خواهان آخرت باشد و براى آن تلاش شايسته و در خور كند، و مؤمن باشد، پس تلاش آنان سپاس گزارده مى‏شود.
پيام ها -         انسان، آزاد وداراى اراده است. «مَن أراد» 2- آخرت، بدون تلاش به دست نمى‏آيد. «سَعى‏ لها» 3- براى سعادت اخروى، تلاش ويژه‏اى لازم است. «سَعى لها سَعيَها» 4- ايمان، شرط نتيجه‏گيرى از تلاش‏هاى دنيوى است. «و هو مؤمن» 5 - شرط سعادت اخروى، ايمان و تلاش است. «كان سعيهم مشكوراً» 6- تلاش مؤمنان مورد تقدير و سپاس است، چه به نتيجه برسد يا نرسد. «كان سعيهم مشكورا» 7- دست‏يابى دنياگرايان به دنيا، احتمالى است، «عجّلنا... لِمَن نريد» ولى دست‏يابى مؤمنان آخرت‏گرا به پاداش، قطعى است. «كان سعيهم مشكورا» 8 - اراده وتلاش انسان در سعادت او نقش دارد. «أراد... سعى... كان‏سعيهم‏مشكورا» 9- تشكّر از تلاش ديگران، كارى الهى است. «كان سعيهم مشكورا» 10- سپاس خدا از مؤمنان، بالاتر از باغ بهشت است، چون تشكّر هر كس، به اندازه‏ى شعاع وجودى اوست. «كان سعيهم مشكورا» 11- هر سعى و تلاشى مورد تقدير و ستايش خدا نيست. «مَن اراد الآخرة و سَعى‏ لها... كان سعيهم مشكورا
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1392ساعت 14:46  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 
 جلوه‌هاي حكمت و تدبير
 
1- تصويري از جهان خيالي، جهان واقعي، 2- شاخصه‌هاي اصلي مجموعه‌ها، 3- نهج‌البلاغه (سخنان حضرت علي (ع)) (انديشه و تحقيق صفحه‌ي13كتاب درسي)
با كاروان هستي
1- نمونه‌اي از نظام جهاني- نظام واحد جهاني← ارتباطات طولي و عرضي در نظام جهاني (درس دوم)
 
سرمايه‌هاي انسان
 
1- منزلت انسان، 2- وديعه‌هاي الهي در انسان: الف- سرشت خداآشنا، ب- گرايش به نيكي‌ها و زيبايي‌ها، ج- وجدان اخلاقي، د- عقل. (انديشه و تحقيق صفحه‌ي 41 كتاب درسي)
 
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1392ساعت 19:0  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 

چقدر خنده داره که آقا در تمام اوقات به یاد و مراقبت ما است و مشتاقانه ما را می طلبد ولی ما در شبانه روز ؛حتی دقایقی را هم به ایشان اختصاص نداده ایم چقدر خنده داره زمانی که در مجلسی وارد می شویم ویا به دیدار کسی می رویم سعی میکنیم زیبا و آراسته جلوه نماییم؛اما به اینکه آقا ؛چگونه ما را بپسندد و چگونه ما را دوست داشته باشد؛ توجهی نکرده ایم و همیشه در محضرشان آلوده و زشت حضور یافتیم.چقدر خنده داره که ما با این همه لطف پدرانه آقا ؛ما هنوز ایشان را به عنوان یک عضو خانواده خود نپذیرفته ایم ، چرا که یک فرزند ، به پدر خود افتخار می کند و جایش را در شادی ها خالی میکند و هیچ گاه با گستاخی و بی حیایی در مقابل پدر نمی ایستد.چقدر خنده داره که ما غم مسکن و ازدواج، کار ،تجارت و حتی غم اعضای خانواده و اقوام را می خوریم وبرای برطرف کردن همه این غم ها تلاش میکنیم اما در بین غم های ما از غم تنهایی و مظلومیت آقا از مشکلات و اضطرارشان از گریه ها و ناله هایشان که از گناهان ما سر می دهند ، سهمی وجود ندارد.چقدر خنده داره که ما برای رسیدن به خواسته هایمان دست به دامان هر کسی می شویم که او نیز برای بر آورده شدن حاجات ما دعا کند ؛اما افسوس که چنین حالتی را در فراق آقا نداریم، چرا که ظهورشان برای ما به عنوان حاجت ضروری محسوب نمی شود.چقدر خنده داره که ما با اینکه در زمان حضور آقا هستیم ، جوانی و عمرمان را به غیر از ایشان صرف کرده ایم در حالی که رئیس مکتب شیعه امام صادق علیه السلام می فرمایند: اگر او را درک می کردم تمام ایام زندگی را خود به او خدمت می کردم.چقدر خنده داره که با اینکه ادعای دوستی با آقا را داریم ولی در برخی مجالس رویمان نمی شود از ایشان سخن بگوییم چرا که به ما می گویند مذهبی و متحجر!
چقدر خنده داره که در فعالیت های اداری و سیاسی مان از نام آقا استفاده مینماییم اما هیچ گاه رضایت ایشان را در دستور جلسات و نقشه هایمان در نظر نمیگیریم و شاخص فعالیت مان را با ایشان تنظیم نمی
کنیم.چقدر خنده داره با اینکه می دانیم که جد بزرگوار آقا ، امام حسین علیه السلام برای احیای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردند و به شهادت رسیدند اما ما به راحتی از منکر عبور میکنیم وخودمان را به ندیدن و نشنیدن می زنیم.چقدر خنده داره که ادعای دوستی و جان فدایی آقا را داریم ،ولی به توصیه های نائبشان توجهی نمی کنیم.
چقدر خنده داره که با این همه بی معرفتی و نا مهربانی ما ، هرگز آغوش گرم و شیرینشان را بر روی ما نمی بندند…..

 التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1392ساعت 8:13  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 

خدا
، همیشه اینجاست ،

خدا ، مختص یک شب خاص نیست ،

خدا ، کنار من و توست ،

خدا ، در کمک کردن به بانویی ویلچر سوار است ...

خدا ، کنار توست ، وقتی به عابری در ماشینت ، راه می دهی ...

خدا ، در ماشین توست که زیر بارون مسافری را سوار می کنی ...

خدا ، در یک نفس عمیق کشیدن توست ...

خدا ، در کنار پسری قدم می زند ، که در یک کوچه باریک با دیدن دختری سرش را پایین می

اندازد و به او امنیت را هدیه می کند ...

" خدا ، در جمله ی عجب شانسی آوردم است ... "

کافیست چشمانت را ببندی و احساسش کنی ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1392ساعت 8:11  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 

 






امشب، تا سحر، ستاره می چینم.

از تمام بندهای «جوشنم»، تمنّا می بارد.


دروازه های اجابت، جرأت استغاثه ام را دو چندان می کند.

دریچه ای رو به ملکوت و «خدایی که در این نزدیکی است»


مُصحف تو را پیش رو می گشایم.

تو را به حق اسماء جلاله ات، تو را به حق کرامتی که

سابقه آن را بر روح و جانم نمایانده ای،


تو را به حق عنایتی که در سایه سار آن، سال هاست

ریزه خوار سفره نعمتت بوده ام،

بر من ببخش همه نافرمانی هایم را،


ای خوب بی همتا!زیر سایه کلماتت،

زیر سایه کتاب مقدّس نشسته ام؛

بِکَ یا اللّه بِکَ یا اللّه


تو را به نام تو می خوانم؛

«یا مَنْ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی»


از شعله های عذابت بیم دارم؛

«یا مَنْ اِلَیْهِ یَهرَبُ الْخائِفوُن»


بنده شرمسارت را بپذیر،

«یا مَنْ اِلَیْهِ یَفْزَعُ الْمُدینُون»


با تمام اشتیاقم به سویت آمده ام؛

سرمایه ام، محبّتی است که به عالم نمی دهم؛

«یا مَنْ بِه یَفْتَخِرُ المُحِبُّون»


شکوه های دلم را می دانی.

آب توبه، چشم هایم را صیقل می دهد؛

امشب، سرنوشت مرا در «ماورا» رقم می زنند


دستگیره های دعا، مرا به تو می رسانند؛

از خودم خالی می شوم.


تمام حرف هایم مسجّع شده اند؛

«اَلْغَوْث اَلْغَوْث خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَب»


آهنگ بغضم، سکوت شب را می شکند

همه پُل ها کوتاه شده اند.


آسمان، روی دست هایم، بذر امید می پاشد.

با دلم عهد کرده ام از نور آغاز شوم،

عهد کرده ام، عهد نشکنم


صدای بال فرشتگان، در تمام فضا منتشر می شود.

هوای این شب ها، عطر اجابت می دهد.


این شب های تا سحر روشن را

به هیچ شب و روز و ساعتی نمی دهم؛

«لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»


بر چشم هایم نور بصیرت ارزانی دار،

«یا أَبْصَرُ مِنْ کُلِّ بَصیرٍ»


می خواهم این ثانیه ها را به تمام زندگی ام پیوند زنم.

می خواهم این رکعت ها را به تمام نمازهایم سرایت دهم،


می خواهم بر تن تمام واژه هایم، «جوشنی» بپوشانم

از جنس نور و نیاز و اجابت.


یقین دارم که تو هیچ سر شکسته ای را

دل شکسته نخواهی کرد










+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1392ساعت 20:55  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392ساعت 11:13  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 

دلم گرفته از این جمعه های تکراری
دلم گرفته از این انتظار اجباری

چه قدر ندبه بخوانم! چرا نمی آیی؟
چه دیده ایی که از این دل شکسته بیزاری!؟


نیا! به درد خودم گریه می کنم، باشد
شما که از بدی حال من خبر داری

«صلاح مملکت خویش خسروان دانند»
ازاین به بعد غزل، من ندارم اصراری

نیا! که وُسع خرید کلافِ نخ هم نیست
شما که با خبر از نرخ هایِ بازاری

امان نمی دهدم گریه، درد و دل دارم
به سینه مانده چه ناگفته هایِ بسیاری

به جان مادرت آقا به کار می آیم
مرا اگر تو در این روضه ها نگه داری

به درد می خورم آقا، مرا تحمل کن
به جای «شیعه» بخوانم «غلام درباری»

تو شاهدی! جگرم خرجِ روضه هاتان شد
گمان کنم که به من اندکی بدهکاری

ببخش، حرف زیادی زدم، غلط کردم
شما امامی و من هم غلام، مختاری

مرا فراق و غمت می کشد، تو خواهی دید
که خورده برگۀ ترحیم من به دیواری

شعروحیدقاسمی

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1392ساعت 14:24  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 

من،تو،او

من به مدرسه می رفتم تا درس بخوانم.

تو مدرسه می رفتی،به تو گفته بودند باید دکتر شوی.

او هم به مدرسه می رفت،اما نمی دانست چرا.

من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم می گرفتم.

تو پول تو جیبی نمی گرفتی،همیشه پول در خانه ی شما دم دست بود.

او هر روز بعد از مدرسه کنار خیابان آدامس می فروخت.

معلم گفته بود انشا بنویسید:موضوع این بوده،علم بهتراست یا ثروت؟

من نوشته بودم علم بهتر است مادرم می گفت باعلم می توان به ثروت رسید.

تو نوشته بودی علم بهتر است شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی.

اواماننوشته بود،برگه ی او سفید بود.خودکارش روز قبل تمام شده بود.

معلم آن روز او راتنبیه کرد،بقیه بچه ها به او خندیدند.هیچ کس نفهمید که او آنروز چقدر احساس حقارت کرده،خوب معلم نمی دانست او پول خرید یک خودکار را هم نداشته.

شاید معلم هم نمی دانست ثروت و علم گاهی به هم گره می خورند.

من درخانه ای بزرگ می شدم که بهار توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد.

تو در خانه ای بزرگ می شدی که که شبها در آن بوی دسته گل هایی می پیچد که پدرت برای مادرت می خرید.

او اما در خانه ای بزرگ می شد که در ودیوارش بوی سیگار و تریاکی را می داد که پدرش می کشید.

سالهای آخر دبیرستان بود. باید آماده می شدیم برای ساختن آینده.

من بهید بیشتر درس می خواندم،دنبال کلاسهای تقویتی بودم.

تو تحصیل در دانشگاه های خارج از کشور برایت اینده بهتری را رقم می زد.

او اما نه انگیزه داشت نه پول،درس را رها کرد دنبال کار می گشت.

روزنامه چاپ شده بود هر کس دنبال چیزی در روزنامه می گشت.

من رفتم روزنامه بخرم تا اسمم را در صفحه ی قبولی های کنکور جست و جو کنم.

تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشوربگردی.

او اما نامش در روزنامه بود،روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود.

من آنروز خوشحالتر از آن بودم که بخواهم به این فکر کنم کسی،کسی را کشته است.

تو آنروز هم مثل همیشه بعد از دیدن  عکس های روزنامه آنرا به کناری انداختی.

او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه ،برای اولین بار بود در زندگی اش که این همه به او توجه شده بود.

چند سال گذشت.وقت گرفتن نتایج بود،

من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم.

تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی.همان آرزوی دیرینه ی پدرت!

او اما هر روز منتظر شنیدن صدور اعدامش بود.

من موفقم،من می گویم نتیجه ی تلاش خودم است.

تو خیلی موفقی،تو می گویی نتیجه ی پشتکار خودت است.

او اما زیر مشتی خاک است،مردم گفتند:مقصر خودش است.

من

        تو

               او

                       هیچگاه در کنار یکدیگر نبودیم وهیچگاه یکدیگر را نشناختیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392ساعت 10:2  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 

خدایا!!!

آن زمان که همگان تنهایمان می گذارند تنها حضور تو تنهایی را طراوت می بخشد تنهایمان مگذار!

ای فریادرس هر که فریادرس ندارد، چه بیراهه میروند آنان که جز تو فریادرس می جویند وچه بیراهه و بی جواب می مانند آنان که غیر تو را صدا می زنند! پروردگارا خودت به فریادمان برس!

خدایا،به آنان که نمی دانند بیاموز که بدانند به آنان که می دانند بیاموز که عمل کنند،ای حلال مشکلات پنهان درمان آن دردها که به هیچ کس نمی توان گفت، دردست های توست! مارا محتاج دست های درد ناشناس مکن!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 11:19  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 

چه سخت است وقتی اشک میریزی و دیگرکسی کنارت نیست دیگر هیچ پناهگاهی نداری ودیگر نمی توانی بگویی مادر پدر برادر یا خواهر تمام لحظه های شیرین باهم بودن تبدیل به خاطره میشود .

دیگرامیدی برای ماندن دراین خاک نداری .وحالاتمام حرفهایت تبدیل به سکوت می شود.به همه ی عزیزان ازدست رفته تسلیت میگویم باقی بقای عمرتان .تنهادعایم آرامشی برای شماست.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392ساعت 13:28  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،

شاخه‌های شسته، باران‌خورده پاک،
آسمانِ آبی و ابر سپید،
برگ‌های سبز بید،
عطر نرگس، رفص باد،
نغمۀ شوق پرستوهای شاد
خلوتِ گرم کبوترهای مست

نرم‌نرمک می‌‌رسد اینک بهار
خوش به‌حالِ روزگار

بخوش به‌حالِ چشمه‌ها و دشت‌ها
خوش به‌حالِ دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به‌حالِ غنچه‌های نیمه‌باز
خوشه‌حالِ دختر میخک که می‌خندد به ناز

خوش به‌حالِ جام لبریز از شراب
خوش به‌حالِ آفتاب

ای دلِ من گرچه در این روزگار
جامۀ رنگین نمی‌پوشی به کام
بادۀ رنگین نمی‌بینی به‌ جام
نُقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می‌باید تُهی‌ست
ای دریغ از تو اگر چون گُل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای‌ دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشۀ غم را به سنگ
هفت‌رنگش می‌شود هفتاد رنگ

فریدون مشیری
از مجموعۀ «کوچه وابر»
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391ساعت 17:6  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 

الو ... الو... سلام

الو ... الو... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

یهو یه صدای مهربون! مثل اینکه صدای یه فرشتس ، بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم . کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم ...

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟

فرشته ساکت بود ، بعد از مکثی نه چندان طولانی : نه خدا خیلی دوستت داره مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو، هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...

چرا؟این مخالف تقدیره چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ، ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم مگه ما باهم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ، محبوب ترین مخلوق من ... چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه... کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند . دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی ...

کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخند برلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 15:58  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

خدا یکتاست که جز او خدایی نیست زنده و پاینده است. هرگز او را کسالت خواب فرا نگیرد تا چه رسد که به خواب رود. اوست مالک آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است. که  او را این جرات است که در پیشگاه او به شفاعت برخیزد. مگر به فرمان و اجازه او! علم ازلی او محیط است به انچه از ازل پیش نظر خلق بوجود آمده است، و آنچه سپس تا ابد موجود خواهد شد و خلق به هیچ مرتبه علم او احاطه نتواند کرد مگر به آنچه او خواهد، قلمرو علمش از آسمان و زمین فراتر و نگهبانی زمین و آسمان بر او آسان و بی زحمت است

 


+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1391ساعت 16:22  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 
دلم چقد تنگ شده بود ... برای خیلی چیزا ... فقط میگم خوشحالم که دوباره تونستم ،
دوباره تونستم لحظه ای رو با یاد خدا پر کنم ؛ خدایی که عاشقشم ... خدایی که هیچوقت تنهام نذاشته ... خدایی که همه معادلات و پیش بینی هارو به نفع ما تغییر میده ، فقط برای اینکه بگه دوستمون داره و حواسش همیشه و همیشه هست به ما ...
خدایا شکرت به خاطر این همه خوب بودنت ... عاشقتم



ای خدایی که همه دلها به نام تو آغاز می شود و همه عشقها از نگاه تو سرچشمه می گیرد!

ای خدایی که واژه ها راآفریدی و به درختان توفیق دادی که مدادبشوند و به کاغذها همنشینی با شعرها را عطافرمودی!

ای خدایی که برای خوشبختی دریاها باران را دمادم فرو فرستادی و به خاطر گل روی خورشید ، به کوه ها گفتی هرگز راه نروند!

یک روز دروازه های ابدیت را به روی من باز کن . بگذار دمی در کوچه های بهشت بیاسایم!

ای خدایی که سراغت را از شمعها می توان گرفت و ستاره ها به شوق تو می درخشند!

ای خدایی که همه آلاله ها تو را می خوانند و همه جاده ها دوست دارند به تو ختم شوند!

روح مرا مثل پر پروانه ها زیبا کن و مرا در میان گرگهای نفس و گناه تنها مگذار!

ای خدایی که از تمام باغها زیباتری و زیبایی آفرین ها را دوست داری!

ای خدایی که گلها را همسایه دائمی من قرار دادی تا روزهای خوشبوی ازل را فراموش نکنم!

ای خدایی که هر روز و هر شب پشت پلکهایم می آیی و چشمهایم را با خود به ملکوت می بری!

دلم را مالامال از عشق آینه ها کن و ابرهای مسافر را به سوی باغچه ام بفرست!

آمــــــــــــــــین....  خدا    www.ma3ta.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1391ساعت 18:59  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 
براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1391ساعت 13:37  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 

قصه ی بهمن...

یکی بود یکی نبود، غیراز خدا هیچکس نبود،  جز یکی یارخدا،  نام او روح الله،

آنکه بود مظهرمهر، آنکه شد نورسپهر، شهرتاریک و سیاه،

مردمان مرده و بی روح و نوا،

او با بانگ رسا،  میزد برهمه کس،تا صدایش همه جا...

خفته ها بیدار،

مست ها هوشیار،


قصه بسیار زیباست ، قصه ای بی همتاست .نهضتی جاویدان، رهبرش روح خداست .

مردگان زنده شدند، زندگی رنگی دگر، شد زمستان چو بهار

عده ای با ایمان ، با صفات شیران ،پاسدار و بیدار ،‌انقلابی هوشیار

دل ها مات و خموش ، بزدلانی چون موش ،گرد خود چرخیدند .

وه چه جنجالی بود!  جای ما خالی بود!

باز با بانگ رسا ، می سرودند تکبیر، یارانش همه جا، با سلاح وحدت .

قصه ام طولانیست ،

وقت تنگ باشد و کم ، هرچه بود زودگذشت.دوران ماتم وغم

ماه بهمن که دمید، رهبر از راه رسید،

گاه تاریکی گذشت ، شام شد صبح سپید

نهضتی جاویدان، در پناه قرآن، خاطراتی زیبا، رهبرش روح الله .



+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1391ساعت 11:1  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 
 مطالب و متن مجری دهه فجر

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1391ساعت 10:48  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 

نور عترت آمد از آیینه ام

کیست در غار حرای سینه ام

رگ رگم پیغام احمد می دهد

سینه ام بوی محمد می دهد

میلاد پیامبر اکرم و امام صادق (ع) تهنیت باد

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1391ساعت 14:52  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 
مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1391ساعت 13:10  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1391ساعت 15:27  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1391ساعت 15:16  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
آغاز ولایتعهدی جان جهان مبارک باد

بیا عصاره حیدر، بیا چکیده ی زهرا
بیا که بوی رسولی ، بیا که نور خدایی

شب غریبی مان می شودبه یاد تو روشن
تویی که در همه شبها چراغ خانه مایی

بیا دو باره پاک کن زجاده ها غبار را
به عاشقان نوید ده رسیدن بهار را!

تمام لحظه های من فدای یک نگاه تو
بیا و پاک کن زدل حدیث انتظار را !

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1391ساعت 15:0  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 

 

سامرا ماتم سرا شد

سامرا غرق عزا شد

در زمین و آسمانها

مجلس ماتم به پاشد

 

می شود در این حریم

مهدی زهرا یتیم

می نشیند در غم و

محنت و سوگی عظیم

یا امام عسگری

بی پناه و لشگری

نسل پاک فاطمه

یادگار حیدری

گشته در این سرزمین

یوسف زهرا حزین

بهر تشییع می رسد

حضرت روح الامین

هر (نفس) آید نظر 

آه من دارد اثر

از دل بی تاب من

مهدیت دارد خبر
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1391ساعت 16:54  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 
 

پیراهن سیاه ز تن دور می کنیم

آن را ذخیره کفن و گور می کنیم

اجر دو ماه گریه بر غربت حسین

تقدیم مادرش از ره دور می کنیم

عزاداریتان قبول ربیع مبارک
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1391ساعت 14:28  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 

رقیه×

فقط رقیه به خوبی فهمید

بابا دو بخش است...

بخشی در قتلگاه

و بخشی روی نیزه...

 

+عمو چندبخش است
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1391ساعت 14:9  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 
http://upit.ir/uploads/13568773961.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1391ساعت 13:31  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1391ساعت 15:44  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1391ساعت 16:13  توسط عاطفه بامنیری -فاطمه غلامی   |